لیت «نه» گوید و
پیداست میگوید دلت «آری»
که اینسان دشمنی
یعنی که خیلی دوستم داری
دلت می آید آیااز
زبانی اینهمه شیرین
تو تنها حرف تلخی
را همیشه برزبان داری
نمی رنجم اگر
باور نداری عشق نابم را
که عاشق از عیار
افتاده در این عصر عیاری
چه می پرسی زمینه
شعرهایم کیست
آن من مبادا لحظه
ای حتی مرا اینگونه پنداری
تورا چون
آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت
بشرطی که مرا در
آرزوی خویش نگذاری
چه زیبا میشود
دنیا برای من اگر روزی
تو از آنی که
هستی ای معما پرده برداری
چه فرقی میکند
فریاد یا پِِژواک جان من
چه من خود را
بیازارم چه تو خود را بیازاری
صدایی از صدای
عشق خوشتر نیست حافظ گفت
اگر چه بر صدایش
زخمها زد تیغ تاتاری
|
+| نوشته شده توسط
مهسا در جمعه ششم خرداد 1390
|