سلام به همه دوستای گلم.عیدتون مبارک .ان شاالله سال خوبی داشته باشید و به همه آرزوهای قشنگتون برسید.برای این پست که ویژه نوروزه سه تا داستانک براتون آماده کردم که امیدوارم خوشتون بیاد.راستی اگه نظر دادید بگید که از کدومشون بیشتر خوشتون اومده .
_______________________________________________
تمام...
دلش شور می زد.اما نه مثل آنوقتها که موعد قرضش می شد و یک پول سیاه هم نداشت.
صدا گفت: نفس مصنوعی !
منتظرش بودند اما نه مثل آنوقتها که بچه ها با شکم گرسنه تا نیمه شب انتظارش را می کشیدند و او شرمنده بود.
صدا گفت :شوک !
هول کرده بود اما نه مثل آن وقتها که دخترکش کلیه هایش را از دست داده بود و او وامانده بود.
صدا گفت : تمام کرد . مرگ به علت عفونت ناشی از عدم مراقبت پس از اهدای کلیه .
یک حس نرم مثل آب آرام چکید توی سرش و رفت توی وجودش . پیکر بی جانش روی تخت افتاده بود . باید می رفت...
******************************
وسوسه
ببخشید شما؟
مهم نیست حاضری جایی قرار بزاریم ؟
با خودش فکر کرد که امروز اصلا بیرون نرفته !پسر هنوز پشت خط بود .چشمش به پنجره اتاقش افتاد .آسمان ابری بود . با خودش گفت : به بابا می گم می خوام برم کتابخونه!!!
صدای وحشتناک رعد و برق تنش را لرزاند . همیشه از رعد و برق می ترسید اما این بار فرق داشت.نفس گرم شیطان را روی پوستش احساس می کرد.حسابی عرق کرده بود.نفس عمیقی کشید و گوشی را گذاشت.باد خنکی وزید و صورتش را نوازش داد.
***************************************
سهمیه
با بهترین رتبه در بهترین دانشگاه قبول شدم و همیشه نمراتم از همه بهتر بود .اما اواسط سال انصراف دادم.فقط بخاطر اینکه دیگر تحمل شنیدن این جمله را از دوستان پشت کنکوری ام نداشتم . جمله ای که از هر گوشه و کناری می شنیدم..."با سهمیه وارد دانشگاه شده "