این طرف اتاق زن جوان غرو لند کنان گفت :
"صدبار گفتم وقتی می خوای بری دستشویی بگو بیام .... گفتم وقتی غذا می خوری سینی رو بذار زیر دستت ..... گفتم وقتی لباسهای کثیفت رو در میاری ننداز گوشه اتاق .... مادر جون چندبار باید بگم؟
این طرف اتاق پیرزن خودش را که آن زمان که به سن الان دخترش بود به یاد آورد و از دخترش پرسید:
"من چی؟ من چند مرتبه گفتم؟و بعد به یاد دختر خردسالش افتاد و خندید...."
آن طرف اتاق زن جوان غر و لند کنان گفت :
"حالا دیگه منو مسخره می کنی مادر؟!